نشان راز آميز چاپ ايميل
امتياز: / 1
ضعيفعالي 
31 خرداد 1387,ساعت 23:12:39
فرهنگ ما آن درخت تنومند و بالنده اي است که ريشه در ژرفاي زمين و زمان دارد و در برابر توفان ها ايستاده و خم نشده است. ايران با اين درخت گشن و بارآور خود بارها دچار خيره سري ها و ويرانگري ها شده و آفرينش هاي هنري و فرهنگي گرانمايه ما به دست فرومايگاني به آوار «غارت» رفته است. ملتي که بر سر دانشگاه گندي شاپور در 1700 سال پيش از اين مي نويسند :«شمشيرهاي ما مرزها را مي گشايد و دانش و فرهنگ ما دل ها و انديشه ها»، چگونه مي تواند فرهنگ و روش زندگي خود را به دست فراموشي سپارد؟ گزافه نيست که ايران را سرزمين چليپا بناميم.

در هر جاي اين سرزمين مقدس مي توان آن را ديد. هيچکس يک سويه حق ندارد آن را از آن خود و خاستگاه آن را در سرزمين خويش بداند، آرياها سزاوارترند و در ميان آنان ايرانيان و هنديان در رده نخست قرار دارند.

اگر اين نشانواره دربردارنده کيفيات آسماني نبود، اينچنين در دل نمي نشست. اين نشانواره با اعتقاد و ايمان ديني سرشته،به معبد و مسجد راه يافته و جاودانه بر مهرابه نشسته و آنها را آراسته است.

نقشي که گاه مظهر الوهيت، نماد خورشيد، فروغ بي پايان، نظم هستي، آتش، فراواني، آذرخش و جاودانگي است.

نگاره اي که آرياييان، مصريان، آشوريان کهن، بوميان آمريکا، بوداييان و مسيحيان به کار برده اند اما صاحب راستين آن آرياييان هستند.

چليپا نگاره اي است بسيار کهنسال و چون نزد پيشينيان گونه اي نماد نيروهاي نهفته در طبيعت و نيروهاي آسماني به شمار آمده در بيشتر سرزمين هاي که تمدن باستاني را در بستر خود پرورش داده است يافت مي شود. پيشينه آن را در ايران تا هزاره هفتم پيش از ميلاد مسيح (7000 سال پيش) در دست داريم.

آنچه در اين نوشتار مورد بررسي قرار مي گيرد، پژوهشي است درباره چليپا + و چليپاي شکسته .

ميان چليپا و چليپاي شکسته با نگاره † که «صليب» يا «دار» است، تفاوت وجود دارد. دو نگاره نخست ريشه در پيش از تاريخ دارند، اما صليب يا دار مربوط به دوران هاي نزديک به اکنون هستند. در نگاره † که روميان به آن آدميان را مي آويختند و به چهار ميخ مي آويختند و به چهار ميخ مي کشيدند و مي کشتند، تنها تنها دو پهلو برابر است و همانند انساني است که ايستاده و دست ها را گشوده است.

نماد چليپا به اينگونه  نخستين بار در سرزمين خوزستان يافت شده و زمان آن نيز به 5000 سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد و آشکار مي سازد که ريشه اي کهن در ايران زمين دارد.

چليپا در بسياري از نقاط ايران ديده شده است:

در مرودشت دو کيلومتري جنوب تخت جمشيد ظرف هاي سفالين منقوش به نگاره چليپا به چندين گونه بسيار ديدني يافت شده است. در ميان ابزارهاي يافت شده در کاوش هاي لرستان، ابزارهاي مفرغيني است که بيشتر وابسته به زين و برگ، لگام و افزارهاي جنگي است که پيکره چليپا بر آنها ديده مي شود. در تپه «گيان» در جنوب نهاوند، در «گليان» فسا در استان فارس، در تپه «سيلک» کاشان، تپه «باکون» تخت جمشيد، در ديلمان، شوش، موسيان، در تپه «حصار» دامغان، در شهر سوخته سيستان، در کلاردشت، در تپه «حسنلو» در جنوب غربي درياچه چيچست«اروميه»، در ايلام، رودبار گيلان، در «گرمي»Germi دشت مغان، در کرمانشاه، در «جوين» گيلان، در کوه خواجه سيستان، در بيشاپور، در ويرانه هاي «قلعه يزدگرد» در کنار مرز کنوني ايران و عراق در نزديکي قصر شيرين در گچ بري هاي کاخ تيسفون...

پس از پيدايش دين اسلام، نماد چليپا و چليپا هاي شکسته که هم از زيبايي برخوردار بود و هم رنگ ديني داشت و مقدس بود، فراموش نشد. چليپا در دوره اسلامي نيز کاربرد و زندگاني ديگري آغاز کرد. ايرانيان خوش ذوق نام بزرگان دين را با آرايه هاي دلنشين بر کاشيکاري هاي مساجد، استوار و ماندني ساختند.

چليپا در هنر اسلامي، عنصري کليدي بوده و رابط و پيوند دهنده نگاره هاي پيچيده به شمار آمده است، از جمله در مسجد جامع اصفهان که مربوط به سده اول هجري بوده و بر روي يک آتشکده باستاني پايه گذاري شده است. بر همه جاي مسجد جامع اصفهان، نگاره هاي گوناگون و خوش ساخت از چليپا ديده مي شود، در آرامگاه «ميرنشانه» در بازار کاشان که گنبدي مخروطي دارد، نام مقدس «علي» به گونه چليپا نقش شده است.

گنبد قدمگاه نيشابور نيز کاشيکاري هاي مزين به نگاره چليپا را بر خود دارند. نقش چليپا بر گنبد علويان در شهر همدان خيابان باباطاهر که روزگاري دبيرستان علوي بوده است، نيز ديده مي شود. در گچبري هاي مسجد جامع نايين، در مسجد کبود و در قسمت گنبد آن که تماما کاشيکاري بوده نقش علي (ع) رويت مي شود و در فضاي هر رديف کاشي، نقش چليپا با رنگ زرد بارها تکرار شده است.

در موزه «قم» کاشي هاي ستاره اي و چليپايي که از امامزاده علي بن جعفر قم به دست آمده نگهداري مي شود. در زير نگاره يکي از کاشي ها، چليپايي که تاريخ 656 هجري دارد ديده مي شود.

رفته رفته اين نگاره که خود نماد يک رشته باورهاي کهن آريايي بود در دوره اسلامي با تلقي ويژه ايرانيان از خاندان پيامبر (ص) و به خصوص علي (ع) بستگي پيدا کرده، درآميخت.

 آنگاه هنرمندان و سازندگان و کاشيکاران ايراني اين نگاره را بر درها و بر کاشي هاي مساجد و نيايشگاه ها به اينگونه درآوردند:

چليپا نشانگر نمودها و چهره هاي گوناگون پرتو خداوند است. همچنانکه خورشيد تيرگي ها را مي زدايد، نمودهاي گوناگون و پرشمار خداوند روشني بخش چهارسوي جهان و جهان درون انسان است.

در ايران پيش ار «اشوزردشت» تيره هاي آريايي عناصر چهارگانه : باد، خاک،آب و آتش را گرامي دانسته و آن را به وجود آورنده گيتي و گرداننده نظام هستي مي شمرده اند و با اعتقاد به اينکه از نزديکي و ترکيب اين عناصر به نسبت معين، هستي شکل گرفته است. هر شاخه اين نشانه را جايگاه يکي از عناصر چهارگانه مي دانستند. عناصر چهارگانه هستي بخش، بر روي هم و با گردش و چرخش خود چرخ آفرينش را آهنگ مي دهد و نظام پر شکوه طبيعت را نگاهباني مي کند.

 در بهار، سبزه و شکوفه و گل و در پايان تابستان، ميوه و فرآورده هاي نيروبخش مي دهد.در خزان و زمستان، آب فراوان به تن شوخته زمين مي افشاند و از سوز سرما همه را نويد آتش مي دهد بارها تکرار مي شود و اين تکرارها زندگي را مي سازد و مرگ مي آفريند، نه تنها در انسان، بلکه در کل کائنات.

اين نگاره در بسياري از فرهنگ ها و نقاط جهان ديده شده است: آشور کهن، مصر باستان، هند، يونان، چين، رم، جزيره کرت، آزتک ها، اين کارها،...

  • هندوها چليپا را نمادي مقدس مي دانستند و آن را « سواستيکا - Suvastika » مي نامند. سواستيکا واژه اي است سانسکريت به معناي «هستي نيک».
  • سواستيکا يکي از قديمي ترين و پيچيده ترين سمبل هاست. اين سمبل ماقبل تاريخ در آسيا و نيز پيش از آرياها در تمدن دره ايندوس «شبه قاره هند و پاکستان» به وفور يافت شده است.
  • گفته شده که سواستيکا يک شکل قراردادي «انسان» است با دو دست و دو پا، اتحاد اصولي نر و ماده و مظهر حرکت و سکون، تعادل و هماهنگي، نيروي گريز از مرکز، خروج و بازگشت به مرکز و آغاز و پايان...
  • چيني ها، سواستيکا (چليپاي شکسته) را تجمع علائم خوش اقبالي با ده هزار تاثير، نماد باروري و مظهر باران مي دانند. نزد آنان، سواستيکاي آبي مويد فضايل و برکات آسماني، سواستيکاي قرمز نشان برکت قلب مقدس بودا، سواستيکاي سبز برکت ابدي در کشاورزي، سواستيکاي زرد نماد نيک فرجامي و سعادت ابدي، سواستيکاي راست گردان  معرف YANG  «يانگ» و چپ گردان  معرف YIN «يين» است.
  • نزد مسلمانان، سواستيکا به چهار جهت اصلي دلالت داشت. زير نظر داشتن فصول به وسيله فرشته ها که هر کدام در يک رأس چليپا قرار دارند: در جنوب «فرشته مرگ»، در شمال «فرشته زندگي»، در مغرب «فرشته اي که سرنوشت را ثبت مي کند» و در مشرق «فرشته منادي».
  • در «رم» سواستيکا سمبل «ژوپيتر» Jupiter و «پلوويوس» Pluvius است.
  • نزد نژاد «سامي» سواستيکا همراه با ديگر مظاهر خورشيد به کار مي رفته است، همچنين در نظر آنان مظهر توليد مثل و نيروي باروري زنان به شمار آمده است.
  • در «ژاپن» مظهر قلب بودا، خوش اقبالي و آرزوهاي خوب است.
  • در «ليتواني» اين سمبل طلسم گونه بوده و مظهر خوش شانسي است و نام سانسکريتي آن را به کار مي برند.
  • نزد «يونانيان» نمودار «زئوس» الهه آسمان و «هلييوس» الهه خورشيد است و در پيکر تراشي هاي کوه «المپ» بر جامه «آپولون» نشانواره چليپا ديده شده است.
  • در جزيره «کرت» KRETE که از مراکز مهم تماس فرهنگي شرق و غرب است، علامت چليپا بر پيشاني گاو و ران الهه ها و روي مهرها نگاشته مي شد.

صليب سرخ:

 انديشه به وجود آوردن صليب سرخ در 24 ژوئن 1859 ميلادي در نبرد «سول فرينو» در مغز مردي به نام «هانري دونان» راه يافت. در اين نبرد که ميان فرانسه و اتريش رخ داد روي هم چهل هزار کشته و زخمي بر جاي ماند. هانري دونان پس از پايان تيراندازي ها به پهنه نبرد پاي گذاشت. از هر سواستيکا ناله بلند بود و زخمي ها کمک مي خواستند. او انديشيد اگر نمي توانيم جنگ را از روي زمين برداريم، اما مي توانيم نيروي خود را را در راه کاهش درد و رنج ناشي از آن به کار بريم. پس «سازمان کمک به مجروحين» را پايه گذاري کرد. مردم به ياري او شتافتند، انجمني شامل يک حقوقدان، يک تيمسار، دو پزشک و خودش تشکيل شد. اين انجمن پايه کميته بين المللي صليب سرخ شد.

در سال 1863 نمايندگان 16 کشور اروپايي در ژنو گرد هم آمدند. در اين گردهمايي، پرچم و نشانه سازمان صليب سرخ انتخاب شد و مقرر گرديد اين نشانه به صورت پرچمي باشد که در هر کجا افراشته شد، آنجا بي طرف و مورد احترام باشد.از آنجا که کشور سوئيس در تشکيل اين گردهمايي پيشگام بود، نمايندگان حاضر در کميته، پرچم سوئيس را در نظر گرفتند چون پرچم سوئيس يک صليب سفيد روي پارچه سرخ بود، وارونه آن، يعني صليب سرخ روي پارچه سفيد را براي پرچم اين بنياد پذيرفتند و بدين گونه پرچم صليب سرخ پيدا شد. بار ديگر نماد راه هاي نيک و سرچشمه نيکوکاري و راندن درد و رنج و غم از زندگاني انسان شد.

 

آدولف هيتلر:

 هيتلر که به برتري نژاد آريا باور داشت و آرياييان را مي ستود، اين نماد آريايي را به کار برد. هيتلر در جواني به حزب ناسيونال سوسياليست کارگران آلمان پيوست. با قدرتمندتر شدن حزب، ميهن دوستان آلماني برآن شدند تا پرچمي براي حزب شان آماده کنند. هيتلر مسئول انتخاب پرچم شد. او پارچه سرخي را که در ميان آن دايره اي سفيدرنگ و درون دايره، چليپاي شکسته اي به رنگ سياه بود را به عنوان پرچم پيشنهاد کرد. با توانمندتر شدن نازي ها، هيتلر به صدارت اعظمي و سپس به پيشوايي رسيد. «روزنبرگ» Rosenberg نظريه پرداز حزب نازي مي گفت : «...هنگامي که نماد بيداري، پرچمي با علامت زندگي که همان صليب شکسته است، يگانه مذهب حاکم بر رايش ژرمني شود، ساعت سعد آلمان فرا رسيده است» يکي از جرايد آلمان در همان سال ها نوشت: «اين علامت خوشبختي را از ايران و هندوستان به آلمان برده اند.»

چليپا چند هزار سال پيش از مسيح نماد مقدسي در کشورهاي جهان به ويژه نزذ آرياييان بوده است.

شاهان آشور آن را به عنوان يک نماد ديني بر سينه مي آويختند و شاهان هخامنشي آرامگاه خود را چليپا گونه مي ساختند.

اين نشانواره، نماد افزايش و فراواني و داراي بار مغناطيسي مثبت است. مسيحيت که پاره اي از دستورات ديني خود را از «آيين مهر» گرفته، چليپا را نيز از آرياييان به وام گرفته است. نسل نو مسيحي نمي داند که در روزگاران کهن، آرياها به هنگام نيايش پروردگار، رو به خورشيد چليپا را روبروي خود مي نهادند و نماد چرخ هستي اش مي دانستند.

 
< بعد   قبل >

معرفی به یک دوست

شما میتوانید با کلیک بر روی دکمه زیر این صفحه را به دوستتان معرفی نمایید


فروش ویژه محصولات جدید

اسپارتاکوس (خدایان جنگ) - فقط 2400 تومان

دسته بندی موضوعی مطالب

طنز
دانستنیها
اخبار
لیست کل مطالب
RoozShop Farsi Templates
Prison Break Lost 24


ط¢ظ…ط§ط±ط®ط±غŒط¯ ظ†ظ‚ط¯غŒ,ط®ط±ظٹط¯ ظ†ظ‚ط¯ظٹ,ط®ط±غŒط¯ ظ¾ط³طھغŒ,ط®ط±ظٹط¯ ظ¾ط³طھظٹ,ط³ط±غŒط§ظ„,ط³ط±ظٹط§ظ„,ظپط±ظˆط´ ط§غŒظ†طھط±ظ†طھغŒ,ظپط±ظˆط´ ط§ظٹظ†طھط±ظ†طھظٹ,ظپط±ظˆط´ ظ¾ط³طھظٹ,ظپط±ظˆط´ ظ¾ط³طھغŒ,DVD,DVD Player,PC,ط¯غŒ ظˆغŒ ط¯غŒ ,ط¯ظٹ ظˆظٹ ط¯ظٹ , ط¯ط§ظ†ظ„ظˆط¯ ط±ط§غŒع¯ط§ظ†

هدیه روزشاپ